من هم دلم برای بچه هایی که تون سنی که باید بهترین روزها رو داشته باشم اینطوری تو بیمارستان هستند خیلی می سوزه.به نظرم تحمل این بچه ها خیلی بیشتر از افرادی هست که در سنین بزرگسالی بیماری سخت دارند
این بچه ها فرشته های آسمونی اند درد و رنج رو با طاقتی فرا انسانی تحمل می کنند و خم به ابرو نمیارن
من خودم از نزدیک شاهد بودم از خدای بزرگ میخام همه شونو شفا بده
سلام
چی بگم اخه؟ اون کوچولوی سبز چرا باید تو این سن کم درد بکشه. اون کوچولوی قشنگ چی از این دنیای کثیف میدونه. اون کوچولوی خوش خنده چرا باید مریض باشه
دلم به درد اومد. خدایا خودت مواظب همه مون باش. چقدر ما ادما بی پناهیم. چقدر تنهاییم. چقدر ضعیفیم.
سلام خوبی؟
این نویسه گردنه گوگل چه خوبه !
فارسی هم دارم والی فینگلیش تایپ میکنم که یکم هم بازی بکنم !
.
در خصوص سراطان هم واقعا نمیدونم چی بگم.
خدا خودش بهتر میدونه.
این یک پیشنهاد نیست ..یک فرصت است (بلکم تهدید)!:
به وبلاگ من بیایید!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این خدا رو من که تازگی سرش غر زدم مثل اینکه بد بهش بر خورد ما رو سرویس کرده یک طپش قلبی بهمون انداخته ..نمیدونم شاید این بچه یه کاری کرده ولی در عجبم که این همه توی این سرزمین دارن گنده کاری میکنن ماشاالله کسی نیست اونها رو ببینه این خدا هم هر کی ریزه اونو بیشتر می بینه
________________________________________________
سلام
مادر بزرگ من حرف های با حکمتی میزنن. یادمه یه بار منم این سوال رو ازشون پرسیدم جوابم این بود:
“بچه از هر چیزی برای پدر و مادر عزیز تره برای همین هم خدا گاهی امتحان پدر و مادر رو تو مریضی بچه شون قرار میده و گاهی هم نتیجه گناهیه که پدر و مادر انجام دادن. آدم هر بلایی سر خودش بیاد انقدر نمیسوزه که سر بچه اش بیاد” فکر کنم جواب قشنگی بود برای حکمت خدا در این موارد. اگه دقت کرده باشید بچه هایی که مریضند خودشان انقدر عذاب نمی کشند که پدر و مادرشون.
نمونه این امتحانات رو در مورد حضرت ابراهیم و امام حسین که یادتون هست.
سلام حامد جان
خوبی؟
ببخش که تو رو اذیت می کنم. راستش می خواستم برای اسباب کشی به وردپرس بکاپ از وبلاگم بگیرم که به نیمه راه می رسه و ثابت می مونه. از اون آدرسی که دادی کمک خواستم گفتن که با ایمیل پسورد رو بفرستم اما خب چندین روز می شه که فرستادم کسی جوابی برام نفرستاده.. فکر می کنی توبتونی راهنماییم کنی؟ ببخش می دونم سرت شلوغه. اما اگه می دونی مشکل چیه لطفا کمکم کن. ببین، وقتی مرحله ی بکاپ از خود پست ها تموم میشه و به بخش نظرات می رسه روی نظرات اولین (قدیمی ترین) پست دیگه ثابت می مونه و کاری انجام نمی ده. هرچی هم صبر میکنم باز همینجور ثابت می مونه.. نمی دونم چیکار باید بکنم؟ متشکر می شم از راهنماییت.
سلام. ” هیچ کس” از دوستی با انسان باعاطفه ای چون شما خیلی خوشحاله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام مجدد حامد عزیز
ممنونم عزیز… آره. درست می گی. وبلاگ من هم خیلی سنگینه. چشم. باز هم براشون کامنت می گذارم. شاید آدرس ایمیلی که برام گذاشتن موردی داشته. چون دو بار براشون ایمیل زدم و جواب نرسید دیگه راستش گفتم شاید سرشون اینقدری شلوغه که نمی تونن جواب بدن. ممنونم ازت عزیزم. خیلی خیلی به من لطف داری……
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حامد: خواهش می کنم…
خیلی قشنگ نوشتی احساست رو .. برای ما خیلی سخت تره حتی ازون بچه ها بیشتر
برای اینکه می خیلی چیزها رو یا “می دونیم” یا “می دونیم که نمی دونیم”
اما بچه ها برای خیلی چیزها داستان ه یا حقایقی از جنس خودشان دارن و باورش دارن.برای همینم شاید بعضی سختی ها رو قشنگ تر تحمل می کنن ! برای اون اینکه می ره خدا جواب قانع کننده ای که از مرگ نترسه و فقط دلش برای خونه تنگ بشه. یا اینکه خدا به حرف بچه ها گوش می ده و و و …
کتابایی هستن که بچه های سرطانی نوشتن از مبارزاتشون با مرگ . بعضی مردن و بعضی هم خوب شدن… حرف هاشون آدم رو متعجب می کنه ! … بزرگ مردان کوچکن
من هم معنی امتحان الهی و حکمت رو در این یه مورد نمی تونم درک کنم……..
[پاسخ]
مرسی
نکته ی جالبی بود.
سربلندباشی
[پاسخ]
حاجی خودتو ناراحت نکن
خداست دیگه
ماشالا عدالت از سر و روش میباره
[پاسخ]
من هم دلم برای بچه هایی که تون سنی که باید بهترین روزها رو داشته باشم اینطوری تو بیمارستان هستند خیلی می سوزه.به نظرم تحمل این بچه ها خیلی بیشتر از افرادی هست که در سنین بزرگسالی بیماری سخت دارند
[پاسخ]
تصویر دردناکیه که اگه یخورده احساس توی وجودمون باقی مونده باشه چشمامون باید خیس بشه.ببخشید که دیر میام.راستش دیگه نمیتونم مثل سابق بنویسم
[پاسخ]
خدایا او بچه است و درد را در بچه گی تحمل میکند :(
من اصلا با نظر بابالنگ دراز موافق نیستم :|
[پاسخ]
با دیدن این پست به شدت احساس ناتوانی میکنم …
[پاسخ]
این بچه ها فرشته های آسمونی اند درد و رنج رو با طاقتی فرا انسانی تحمل می کنند و خم به ابرو نمیارن
من خودم از نزدیک شاهد بودم از خدای بزرگ میخام همه شونو شفا بده
[پاسخ]
پس بیا تحمل کنیم و ببینیم صبر خدا چقدره!
[پاسخ]
منم معنی اینگونه حکمت ها و امتحانات رو تا حالا درک نکردم .
حاجی من دارم میرم سربازی هنوز از من دلخوری ؟
_____________________________________________
حامد: :)
[پاسخ]
خدایا ما را به خیر تو امید نیست/شر مرسان.
[پاسخ]
سلام
چی بگم اخه؟ اون کوچولوی سبز چرا باید تو این سن کم درد بکشه. اون کوچولوی قشنگ چی از این دنیای کثیف میدونه. اون کوچولوی خوش خنده چرا باید مریض باشه
دلم به درد اومد. خدایا خودت مواظب همه مون باش. چقدر ما ادما بی پناهیم. چقدر تنهاییم. چقدر ضعیفیم.
[پاسخ]
elahii bemiram bicharee
ashkam dar omad
fek konam chon in kocholoo ha vasile emtehane mamano bahashoonan vase hamiiin
[پاسخ]
سلام خوبی؟
این نویسه گردنه گوگل چه خوبه !
فارسی هم دارم والی فینگلیش تایپ میکنم که یکم هم بازی بکنم !
.
در خصوص سراطان هم واقعا نمیدونم چی بگم.
خدا خودش بهتر میدونه.
[پاسخ]
کاش میشد حکمتاشو فهمید شاید راحت تر میشد تحمل کرد خیلی چیزارو
[پاسخ]
این یک پیشنهاد نیست ..یک فرصت است (بلکم تهدید)!:
به وبلاگ من بیایید!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حامد: تو رو خدا دیگه وردپرس رو به گه نکشید!
[پاسخ]
چقدر بعضی حکمتها غم انگیزه …
[پاسخ]
این خدا رو من که تازگی سرش غر زدم مثل اینکه بد بهش بر خورد ما رو سرویس کرده یک طپش قلبی بهمون انداخته ..نمیدونم شاید این بچه یه کاری کرده ولی در عجبم که این همه توی این سرزمین دارن گنده کاری میکنن ماشاالله کسی نیست اونها رو ببینه این خدا هم هر کی ریزه اونو بیشتر می بینه
________________________________________________
حامد: این بچه چه کاری میتونه کرده باشه؟!
[پاسخ]
خوشحالم
[پاسخ]
سلام
مادر بزرگ من حرف های با حکمتی میزنن. یادمه یه بار منم این سوال رو ازشون پرسیدم جوابم این بود:
“بچه از هر چیزی برای پدر و مادر عزیز تره برای همین هم خدا گاهی امتحان پدر و مادر رو تو مریضی بچه شون قرار میده و گاهی هم نتیجه گناهیه که پدر و مادر انجام دادن. آدم هر بلایی سر خودش بیاد انقدر نمیسوزه که سر بچه اش بیاد” فکر کنم جواب قشنگی بود برای حکمت خدا در این موارد. اگه دقت کرده باشید بچه هایی که مریضند خودشان انقدر عذاب نمی کشند که پدر و مادرشون.
نمونه این امتحانات رو در مورد حضرت ابراهیم و امام حسین که یادتون هست.
[پاسخ]
سلام حامد آخه پسر خوب تو نمیگی اونیی که مادرن میان این مطلبو میخونن حالشون خراب میشه واقعا اشکو به چشمام آوردی پسر.
[پاسخ]
و خدایی که در این نزدیکیست …!
خط آخر خیلی به دلم نشست
[پاسخ]
سلام حامد جان
خوبی؟
ببخش که تو رو اذیت می کنم. راستش می خواستم برای اسباب کشی به وردپرس بکاپ از وبلاگم بگیرم که به نیمه راه می رسه و ثابت می مونه. از اون آدرسی که دادی کمک خواستم گفتن که با ایمیل پسورد رو بفرستم اما خب چندین روز می شه که فرستادم کسی جوابی برام نفرستاده.. فکر می کنی توبتونی راهنماییم کنی؟ ببخش می دونم سرت شلوغه. اما اگه می دونی مشکل چیه لطفا کمکم کن. ببین، وقتی مرحله ی بکاپ از خود پست ها تموم میشه و به بخش نظرات می رسه روی نظرات اولین (قدیمی ترین) پست دیگه ثابت می مونه و کاری انجام نمی ده. هرچی هم صبر میکنم باز همینجور ثابت می مونه.. نمی دونم چیکار باید بکنم؟ متشکر می شم از راهنماییت.
[پاسخ]
سلام. ” هیچ کس” از دوستی با انسان باعاطفه ای چون شما خیلی خوشحاله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حامد: ممنونم. لطف دارید. منم همچنین :)
[پاسخ]
سلام مجدد حامد عزیز
ممنونم عزیز… آره. درست می گی. وبلاگ من هم خیلی سنگینه. چشم. باز هم براشون کامنت می گذارم. شاید آدرس ایمیلی که برام گذاشتن موردی داشته. چون دو بار براشون ایمیل زدم و جواب نرسید دیگه راستش گفتم شاید سرشون اینقدری شلوغه که نمی تونن جواب بدن. ممنونم ازت عزیزم. خیلی خیلی به من لطف داری……
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حامد: خواهش می کنم…
[پاسخ]
سلام حامد جان! خوبی؟ دیگه به ما سر نمیزنی! :)
راستی اینجا رو ببین میپسندی ؟!
[پاسخ]
خیلی قشنگ نوشتی احساست رو .. برای ما خیلی سخت تره حتی ازون بچه ها بیشتر
برای اینکه می خیلی چیزها رو یا “می دونیم” یا “می دونیم که نمی دونیم”
اما بچه ها برای خیلی چیزها داستان ه یا حقایقی از جنس خودشان دارن و باورش دارن.برای همینم شاید بعضی سختی ها رو قشنگ تر تحمل می کنن ! برای اون اینکه می ره خدا جواب قانع کننده ای که از مرگ نترسه و فقط دلش برای خونه تنگ بشه. یا اینکه خدا به حرف بچه ها گوش می ده و و و …
کتابایی هستن که بچه های سرطانی نوشتن از مبارزاتشون با مرگ . بعضی مردن و بعضی هم خوب شدن… حرف هاشون آدم رو متعجب می کنه ! … بزرگ مردان کوچکن
[پاسخ]
عکسی ست زیبا
[پاسخ]