نمیدونم تا به حال کارهای محسن نامجو را گوش کرده اید یا نه. محسن نامجو سبکی نو و بسیار متفاوت را وارد موسیقی ایران کرد و سر و صدای زیادی هم در عرصه موسیقی به راه انداخت. من به عنوان یک مخاطب عام اصلاً کاری به انتقاد هایی که از این هنرمند میشه ندارم. برای من مهم اینه که از کارهایش لذت میبرم هر چند که او به قولی، سنت شکنی کرده باشد. تلفیق کردن چند سبک موسیقی، تلفیق سازهای مختلف، طنز آمیز بودن و خواندن کلام انگلیسی با آواز فارسی (!) از ویژگیهای بارز آثار محسن نامجو است. به نظر من خوندن کلام انگلیسی با آواز فارسی از سوی محسن نامجو یک معجزه محسوب میشه. اولین اثری که از او گوش کردم و شیفتهاش شدم آهنگ “رو سر بنه به بالین” از آلبوم “ترنج” بود. او در این آهنگ اشعاری از مولانا و بابا طاهر را به همراه شعری از یک شاعر خارجی به نام Jim Morrison میخواند. اوج آهنگ زمانی است که نامجو شعر خارجی را با آواز ایرانی میخواند و چه چه می زند! اگر میخواهید آثار نامجو را گوش کنید پیشنهاد می کنم ابتدا این آهنگ را گوش کنید.
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشای، خواهی برو جفا کن
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
اسیر نفس شیطانی چه حاصل
تو که ناخوانده ای علم سماوات
تو که نابرده ای ره در خرابات
تو قدر خود نمی دانی چه حاصل
ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده
از آب دیده ی ما، این سنگِ آسیا کن
بر شاه خوبُرویان واجب وفا نباشد
ای زردُ روی عاشق تو صبرُ کن ، وفا کن
At nights citys lit up
try to run
try to hide
welcome to the other side
Gipsy women talks to mother
people are strange then when you are a stranger
…you cant live when youre alone
welcome to the other side
Gipsy women talks to my mother
welcome to the other side
….you cant live when youre alone
آهنگ را از اینجا گوش کنید. (با اینترنت کم سرعت هم میتوانید)
مدتی است که دوباره شاهد حضور بازیگران مطرح در سینما و تلویزیون هستیم. البته منظور من از بازیگران مطرح بازیگرانی نیستند که هر روز عکس آنها را بر روی بنرهای تبلیغاتی و سردر سینماها می بینیم، به نظر من اینها دقیقاً همان کسانی هستند که در حال نابودی سینمای ایران هستند! کیفیت بسیار پایین فیلم ها و پرداختن به موضوعات کلیشه ای که اکثر آنها نیز طنزآمیز محسوب میشوند براحتی ادعای نابود شدن سینما را اثبات میکند. به نظر میرسد سازنده یک فیلم فقط به این فکر است که چگونه ملت را به سینما بکشاند!
خوشبختانه بازگشت مجدد بازیگرانی چون پرویز پرستویی به عرصه سینما و تولید فیلمهایی مثل بیست و فیلمهای در حال اکرانی چون کتاب قانون می تواند نوید بخش این باشد که سینمای ایران هنوز هم ارزش این را دارد که برای نشستن بر روی صندلی هایش پول پرداخت کرد! نگاهی به سریالهای در حال پخشِ (در چشم باد) و (شمس العماره) و سریالهایی که همینک مراحل تولید را پشت سر می گذراند از جمله سریالِ (کلاه پهلوی)، (مختارنامه) و سریال (آشپز باشی) می تواند ما را به آینده تلویزیون نیز امیدوار کند. در ادامه دو مجموعه شمس العماره (در حال پخش) و آشپز باشی( بزودی از شبکه اول!) را به صورت خلاصه بررسی میکنیم:
سریال شمس العماره با اینکه شباهت بسیاری به مجموعه قدیمی (دایی جان ناپلئون) دارد اما به دلیل داشتن سبک و سیاقی خاص و حضور شخصیت های متفاوت در طول داستان مخاطبان زیادی پیدا کرده است. حضور بازیگران با تجربهای چون فرهاد آئیش(در نقش مش رحمت) و رویا تیموریان (پری خانوم) و شخصیت منحصر به فرد هرمز خان، همگی در موفقیت نسبی این مجموعه نقش داشته اند. البته سامان مقدم کارگردانی فیلم (مکس) را نیز در کارنامه دارد که اگر آن را نیز دیده باشید متوجه سبک نو و متفاوتی که وی در ساخت یک فیلم به کار میبرد، شدهاید. فیلم کافه ستاره از دیگر آثار برجسته سامان مقدم است که هانیه توسلی و رویا تیموریان نیز در آن حضور داشتند. از نکات قابل توجه آن فیلم نقش متفاوتی بود که به رویا تیموریان داده شده بود و این بار در شمس العماره نیز این قضیه تکرار شد. شخصیت طنز آمیز پری خانوم و بکار بردن ضرب المثلهای اشتباه در طول داستان، نقشی متفاوت از رویا تیموریان رقم زده است. سامان مقدم با بهره گرفتن از تجربیات خود و استفاده از بازیگرانی که قبلاً نیز با انها کار کرده است( فرهاد آئیش در فیلم مکس، هانیه توسلی و رویا تیموریان در فیلم کافه ستاره) این بار به ساختن یک مجموعه تلویزیونی پرداخت که خیلی حرفه ای تر از کارهای قبلی اش به نظر میرسد. مجموعه شمسالعماره شنبه تا سه شنبه از شبکه دوم پخش میشود.
مجموعه آشپز پاشی که بزودی از شبکه اول پخش خواهد شد از دیگر مجموعه هاییست که میتوان روی آن حساب کرد. حضور بازیگر توانمندی چون پرویز پرستویی در کنار بازیگرانی چون فاطمه معتمد آریا و آتیلا پسیانی میتواند نشان دهنده حرفه ای بودن این سریال تلویزیونی باشد. پرویز پرستویی از آن دسته بازیگرانی است که به تنهایی می تواند شاخص خوب یا بد بودن یک اثر باشد. محمد رضا هنرمند که کارگردانی سریال زیر تیغ را نیز در کارنامه دارد این بار با بکار گیری بازیگران همان مجموعه، آشپز باشی را برای پخش از تلویزیون تولید کرده است. آشپز باشی داستان زندگی یک زوج موفق است که در رستوران کار می کنند و کار خود را از زیر یک پله آغاز میکنند، به مرور به موفقیت های بزرگی دست پیدا می کنند و صاحب رستورانهای مدرن تری میشوند اما سوء تفاهم ایجاد شده بین آنها باعث اختلاف و درگیری شدید در خانواده آنها میشود.
پی نوشت: در یک بازی وبلاگی می توانید بهترین فیلمها و سریال هایی که تا به حال دیدهاید را نام ببرید.
قصد دارم از این به بعد پست هایی رو به معرفی کتاب اختصاص بدهم. باشد که با اینکار کمی کتابخوان شویم و اندکی به سواد ناچیزمان افزوده شود. باید اعتراف کنم که اصلا اهل کتاب خوندن نیستم و با نوشتن چنین پست هایی بیشتر میخوام به خودم و امثال خودم کمک کنم. با دیدن برنامه های بی محتوای تلویزیون که چیزی به سواد آدم اضافه نمیشه، پس چه بهتر که در اوقات فراغتمان به خواندن کتاب بپردازیم. موافقید؟ در پست های باغ کتاب بدین شکل عمل می کنیم که بنده در هر پست یکی دو کتاب را به همراه شرح مختصری از آن به شما معرفی میکنم و شما هم در کامنت دونی وبلاگ نظرتون رو در مورد اون کتابها مینویسید و خودتون هم چند تا کتاب دیگه رو معرفی میکنید. شما میتونید نظرات خودتون رو در مورد کتابهایی هم که سایر دوستان در کامنت ها معرفی می کنند بیان کنید. در پایان، همه نظرات رو جمع بندی میکنیم و یک یا دوکتاب را برای خرید و مطالعه آن انتخاب میکنیم. چطوره؟ اگه شما پیشنهاد دیگری دارید حتما در نظرات بیان کنید.
۱
-بادبادک باز (اثر خالد حسینی، پزشک و نویسنده افغان): معرفی و سفارش این کتاب رو همه جا میشه دید. این اولین رمان این نویسنده است که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد و علاوه بر فروش چند میلیونی در امریکا در بیش از ۳۵ کشور دنیا نیز ترجمه و منتشر شده است. نسخه سینمایی این کتاب نیز به کارگردانی مارک فورست ساخته شده است. نویسنده وبلاگ خوابگرد در مورد این کتاب نوشته است:
بادبادکباز داستان سرراستِ دو پسرک است به نام امیر و حسن، که در کنار هم در کابل، بزرگ میشوند. زمان شروع رمان یکی از روزهای زمستان ۱۹۷۵ است و کشور در آستانهی یورش ارتش شوروی قرار دارد. امیر و حسن در مسابقات سالانهی بادبادکبازی شرکت میکنند و امیر در یکی از مسابقات به حسن کلک میزند و همین، سرآغاز خیانتیست که در طول داستان، مثل زنجیرهای گسترده میشود تا به رویدادهای معاصر افغانستان میرسد و…
۲
-قلعه حیوانات (اثر جورج اورل): تعریف این کتاب را نیز خیلی شنیدهام. چیزی که بیشتر در مورد این کتاب توجه من رو جلب کرد ممنوعیت انتشار و فروش این کتاب در چند سال گذشته بود. ضمن اینکه شنیده ام این کتاب از جمله کتابهای کمیاب است و در بازارهای کتاب براحتی یافت نمیشود! قسمت ابتدایی کتاب را براتون مینویسم:
آقای جونز مالک مزرعه مانر به اندازه ای مست بود که شب وقتی در مرغدانی را قفل کرد از یاد برد که منفذ بالای آنرا هم ببندد.تلو تلو خوران با حلقه نور فانوسش که رقص کنان تاب میخورد سراسر حیاط را پیمود، کفشش را پشت در از پا بیرون انداخت و آخرین گیلاس آبجو را از بشکه آبدار خانه پر کرد و افتان و خیزان به سمت اتاق خواب که خانم جونز در آنجا در حال خرو پف بود رفت.به محض خاموش شدن چراغ اتاق خواب ،جنب و جوشی در مزرعه افتاد. در روز دهان به دهان گشته بود که میجر پیر ، -خوک نر برنده جایزه نمایشگاه حیوانات- شب گذشته خواب عجیبی دیده است و می خواهد آنرا برای سایر حیوانات نقل کند مقرر شده بود به محض اینکه آقای جونز در میان نباشد همگی در انبار بزرگ تجمع کنند.میجر پیر (همیشه اورا به این نام صدا میکردندگرچه به اسم زیبای ویلینگدن در نمایشگاه شرکت کرده بود) آنقدر در مزرعه مورد احترام بود که همه حاضر بودند ساعتی از خواب خود را وقف شنیدن حرف های او کنند…
پی نوشت: اگر این دو کتاب رو تا به حال مطالعه کردید نظرتون رو در موردش بنویسید و اینکه مطالعه این کتاب رو به بقیه دوستان هم توصیه میکنید یا خیر. ضمن اینکه خودتون هم چند کتاب دیگر معرفی میکنید!
بعداً اضافه شد:
نسخه PDF هر دو کتاب رو الآن دارم اما چون حدس میزنم زیاد اهل مطالعه کتب الکترونیک نیستید لینک دانلود رو نگذاشتم. هر کدوم از کتابها رو خواستید به آدرس ایمیلتون ارسال می کنم.
انسانهای بزرگی چون استاد شجریان هیچ گاه در طول زندگی حرفه ای خود کاری نمی کنند که مورد سرزنش علاقه مندان و دوست داران خود قرار بگیرند. هنرمندی که به این درجه از شهرت و محبوبیت در میان مردم رسیده فقط به خاطر این بوده که همیشه مردمی بوده و پایبند به اصالتها و اعتقادات. هنرمندی که پا به پای مردم حرکت کرده و هیچ گاه خودش رو جدا از ملت ندونسته. چطور میشود که چنین انسان بزرگواری امروز با سیلی از اتهمات و دروغ بستن های نا جوانمردانه مواجه میشود؟
استاد شجریان همیشه صدای مردم بوده است و خواهد بود چنان که در تصنیف “زبان آتش” نیز این را ثابت کرده است:
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز از مهر تو
ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزیست
زبان قهر چنگیزیست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر! گر که میخوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکش برون آید
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا دادهست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظهی غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حقگویی و حقجویی
و حق با توست
ولی حق را، برادر جان
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
اگر این بار شد وجدان خوابآلودهات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…
دریافت تصنیف با کیفیت ۱۹۲kbps
دریافت تصنیف با کیفیت ۱۲۸kbps
دریافت تصنیف با کیفیت ۴۸kbps
پی نوشت ۱: لینک های دانلود متعلق به وبلاگ دوستداران همایون شجریان است.
پی نوشت ۲: از اسپایدر مرد عزیز بخاطر راهنماییشون در مورد انتقال مطالب از وبلاگ قبلیم تشکر میکنم.
چند وقت پیش مراسم تجلیل از هنرمندان سریال تلویزیونی رستگاران بود. البته من که هنرمندی در این مجموعه ندیدم (به جز آتیلا پسیانی). یک هنرمند دیگه هم بود که در حرکات موزون گردن خیلی مهارت داشت و اصلا نمیتونست اون گردن مبارک رو صاف نگه داره (نرگس جون رو که یادته؟!). بعد از اینکه تک تک بازیگران در این مراسم صحبت کردند نوبت رسید به رئیس صدا و سیمای ملی (ضرغامی رو که یادته؟). صحبت رستگاری و این حرفا بود که ایشون یک شخص رستگار رو مثال زدن. شخصی که در ۴۸ ساعت آخر عمرش رستگار شد! ایشون اشاره کردن به مرحوم منوچهر آتشی. شاعری که به قول ایشون ۳۰ سال با جمهوری اسلامی مخالف بود و بر علیه نظام شعر مینوشت اما به یکباره در سال ۸۴ و در ۴۸ ساعت باقی مانده عمرش توبه می کند و چهره ماندگار میشود! خیلی کنجکاو شدم که بدونم این شاعر کی بوده و چی مینوشته و چرا چهره ماندگار شده. بنابراین دست به دامن موتورهای جستجو شدم. من از قبل این شاعر رو نمی شناختم و اصلا اسمش رو هم نشنیده بودم و با توجه به حرف هایی که جناب ضرغامی در مورد ایشون زدند فکر می کردم وقتی که اسم منوچهر آتشی رو گوگل کنم با پر بازدید ترین صفحه اینترنتی در ایران مواجه بشم (این صفحه). اما اینگونه نبود. سایت های بسیاری رو مرور کردم و اطلاعات زیادی رو راجع به این شاعر بدست آوردم اما در هیچ کدوم آنها خبری از مخالفت با نظام و این حرفا نبود. تنها لکه سیاهی که میشد در زندگی ایشون پیدا کرد این بود که در زمان حکومت پهلوی یکبار از رضا خان تمجید کرده (که به نظر من این لکه سیاه محسوب نمیشه). نمیدونم اون صحبت هایی که اون شب رئیس سازمان صدا وسیمای ملی در مورد منوچهر آتشی کرد مربوط به چه قضایایی میشه و به چه دلایلی این شاعر به عنوان چهره ماندگار شناخته شد، به دلایلی که ضرغامی مطرح کرد و یا دلایل دیگه ای که ما ازش بیخبریم. البته اونطور که من فهمیدم منوچهر آتشی شاعر بسیار بزرگی بود و در شعر نو مهارت ویژه ای داشت و از شاگردان مستقیم نیما یوشیج بود. اما نمیتونم بپذیرم که ایشون صرفا به خاطر شاعر بودن چهره ماندگار شد، چون ازون قدیم ندیما تنها چیزی که تو این مملکت بهش بها داده نمیشده همین فرهنگ و هنر و شعر و شاعری بوده.(من مطمئنم که اگه الآن فردوسی هم زنده بود چهره ماندگار نمیشد! ). بنا براین همچنان در کف این ماجرا باقی موندیم و نفهمیدیم قضیه این منوچهر خان چی بوده. از ایشون خواهش می کنم که یک شب به خواب بنده تشریف بیاورن و خودشون ماجرا رو واسم روشن کنن!
پی نوشت: دوستانی که راجع به این قضیه چیزی میدونن ما رو هم بی نصیب نذارن.
لینکهای مرتبط :
منوچهر آتشی
معروف ترین شعر آتشی