زنده باد فرمانده جومونگ…!
این روزها تب جومونگ تمام کشور رو فرا گرفته… پیر و جوون رأس ساعت میشینن پای تلویزیون تا بفهمن قصه این فرمانده جومونگ آخرش به کجا ختم میشه. خبرهایی هم مبنی بر حوادثی که در پی تماشای این سریال برای علاقه مندان افراطی میفته هر روز به گوش میرسه!!! من خودم طرفدار پر و پا قرص این سریالم. اما عزیز دلم! چرا اینجوری میکنی؟ چرا بچت رو از هول تماشای جومونگ وسط بیابون رها می کنی؟ چرا واسه سوسانو خودکشی می کنی؟ نمیتونی مثل آدم بشینی سریالت رو ببینی؟ (به خاطر این جمله آخر واقعا پوزش میخوام اما چاره ای نیست). چون این حوادثی که داره رخ میده فقط عرصه رو واسه این فیلم سازان حسود، بد بخت و بیچاره ایرانی باز تر میکنه که براحتی هر چه تمام تر این سریال پر طرفدار رو نقد می کنن. چرا نمیخواین قبول کنین؟ جومونگ با کم ترین هزینه ممکن ساخته شده و الآن به پرطرفدار ترین برنامه تلویزیونی تبدیل شده. وقتی بلد نیستید فیلم و سریال بسازید چرا کار خوب دیگران رو زیر سوال می برید؟ سینمای ایران مرد… تلویزیون ایران مرد… نکنه انتظار دارید خروس جنگی رو بفرستید جشنواره تا جایزه اسکار بگیره؟ یا نه، چار چنگولی رو بفرستید! هان؟ کدومش؟
میگن مگه ما خودمون رستم و سهراب نداریم که سنگ جومونگ رو به سینه میزنیم. خوب اینم از بدبختی شماست که نمیتونید تاریخ ایران رو درست به مردم نشون بدید. سریال رستم و سهرابتون رو هم دیدیم. تنها چیزی که ازون سریال و شخصیت رستم میشد فهمید این بود که رستم یه معتاد بدبخت بود که توانایی هیچ کاری رو نداشت!
بپذیرید… بپذیرید که سینما و تلویزیون ما دیگه هیچ جایگاهی تو دنیا نداره! بپذیرید و از حسودی بترکید…
هر وقت دلم می گیره و اعصابم ازین روزمرگی و تکرار عادات خسته میشه تنها چیزی که میتونه به روحم آرامش بده گوش دادن به صدای دلنشین استاد شجریان همراه با صدای سازهایی است که هر کدوم از اونها روح آدم رو به پرواز در میاره…
شده که فرهنگمون بازیچه دست این و اون شده. نمیدونم سنتمون کجا رفت…
