بازی شب یلدا
در وبلاگ ترنج بانو یک بازی وبلاگی جالب دیدیم و چون خوشمان آمد خودمان را بدون دعوت وارد بازی کردیم! بازی از این قراره که من ۵ تا از خصوصیات شخصیم که خوانندگان وبلاگم از اون بی خبرند رو اینجا می نویسم و در آخر هم ۵ نفر رو به این بازی دعوت می کنم. حین خوندن این خصوصیات حق هیچ گونه لبخند، نیشخند و یا تمسخر را ندارید. در ضمن بعد از خوندن مطلب حق ندارید نسبت به سلامت روان من مشکوک بشید. جنبه بازی داشته باشید دیگه!
۱- خیلی زود عصبانی میشوم و خیلی زودتر از اون هم عصبانیتم فروکش میکنه. به فرض اگر ساعت ۳ نصفه شب از دست کسی عصبانی بشم ساعت ۳ و ۵ دقیقه تا مرز عذر خواهی کردن از طرف پیش میرم! این زود عصبانی شدن من بارها و بارها باعث درد سرهای بزرگی شده، چون برام فرقی نمیکنه که چه زمانی، چه مکانی و در مقابل چه کسی عصبانی میشم. فقط عصبانی میشم! میخواد خونه باشه، کارخونه باشه، دانشگاه باشه و یا هرجای دیگه. میخواد جلوی استاد باشه، دوست و آشنا باشه و یا هرکس دیگه. اما به جان شما نباشه به جان خودم همیشه قبل از اینکه به کمیته انضباطی برسم یا مجبور باشم شب تو کوچه بخوام پشیمون شدم… اما پشیمونی در این مواقع هیچ سودی نداره!
۲- همیشه فکر میکنم اطرافیانم به من مشکوک هستند و در مورد من فکرای بد میکنند! مثلاً وقتی سوار تاکسی میشم و میرم جلو میشینم فکر می کنم که ۳ تا مسافر عقب دارند تو دلشون به من فحش میدن، یا وقتی یه پول گنده به راننده میدم فکر می کنم که اون فکر میکنه من از قصد چنین پول گندهای دادم و منتظرم اون بگه پول خرد ندارم و بدون کرایه برم بیرون، یا وقتی تو خیابون اتفاق خاصی میفته مثلاً کیف یک خانوم رو میزنن و اون جیغ و دادش رو میذاره فکر می کنم در اون لحظه ست که همه به سمت من حمله کنن و چند بار نزدیک بود واقعاً پا به فرار بذارم و خودم رو بدبخت کنم!
۳- به جان خودم آدم احساسی و مهربونی هستم اما نمیدونم چرا باید همیشه در حال اثبات کردن این خصوصیتم باشم! اینجور که دیگران میگن من نمیتونم احساساتم را نشون بدم و آدم درون گرایی هستم. در واقع دیگران هیچ گاه متوجه مهربونی های من نمیشن و من واقعاً از این موضوع کلافه شدم! چند بار زد به سرم که ازین پس هر کس رو میبینم یک شاخه گل بهش هدیه بدم تا بفهمند من آدم مهربونی هستم اما دیدم اینطوری بیشتر فکر می کنند من دیوونه ام!
۴- درسته که زود عصبانی میشم اما به هیچ وجه کینه ای نیستم. مثلاً یکبار یکی از رفقای ما سر کلاس یک تیکه خیلی زشت به استاد ما (مونث) انداخت و استاد خیال کرد من چنین کار پلیدی کردم و ضمن اینکه از کلاس اخراج شدیم و به کمیته انضباطی راه یافتیم هنوز تکلیفمان مشخص نیست! اما رفیقم فردای همان روز یک آبنبات چوبی برایم خرید و من همه چیز رو فراموش کردم!
۵- و ویژگی آخر اینکه کلاً آدم کم حرفی هستم و در محافل مختلف به زور و با بکار گیری انواع شکنجه ها از من حرف میکشند! جالب اینجاست که کم حرف بودن من رو یک عیب میدونن و فکر میکنند بلد نیستم حرف بزنم اما من همیشه معتقد بودم که باید درباره خوبیها حرف زد!
حالا من از ۵ نفر دیگه دعوت می کنم که در این بازی شرکت کنند:
۱- روح الله ۲- آرمان ۳- مستر افشین ۴- نازی ۵- نگارینا ۶- یوتاب
به جان خودم نمیخواستم ۶ تا بشه اما نتونستم یکی رو حذف کنم .از طرف من همه دوستان به این بازی دعوت دارند اما این ۶ نفری که گفتم باید در این بازی شرکت کنند! هیچ عذر و بهانه ای هم پذیرفته نیست. همینه که هست!

1 

